روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
266
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
ماست ) و « گواداماسير » « 1 » ناميده ميشوند . اين سينىها را خدمتكاران بر روى علفها از يك سو بسوى ديگر ميكشيدند . مقدار گوشت آنچنان فراوان بود كه سيصد تن يا بيشتر در كار پذيرائى مهمانان بودند سر و صدا و فرياد آنان فوق العاده بود . چون سرانجام گوشتها در ظرفهاى مخصوصى گذاشته و در برابر تيمور نهاده شد ، آن را مانند هميشه بدون نان تقسيم كردند . در همهء اين مدت گاريهاى پر از گوشت كه در سبدهايى بدون ترتيب در گارى ريخته بودند ، پشت سر هم ميرسيدند . همهء آنچه در گاريها بود ، خالى ميكردند تا براى مهمانان ببرند . و در واقع تودهاى انبوه از گوشت همچنان انباشته ميشد و باندك مدت همهء آنها به مصرف ميرسيد . چون همهء كبابها بپايان رسيد . ميزهايى آوردند كه بر آنها روميزى گسترده شده بود و بر روى آنها كاسههاى پر از آش گذاشتند و سپس برنج با شيرينى و نان قندى آوردند . اينك شب فرا رسيده بود . مشعلهاى بر افروختهء بسيارى به پوش مخصوصى كه اعليحضرت در آن نشسته بود آوردند ، پس آنگاه با اشتياق بيشترى به خوردن و نوشيدن دست بردند و همهء خانمهاى دربارى و بزرگان و گروهى كه بيرون چادر بودند مىخوردند و مىآشاميدند . سپس شنيديم كه اين سور تا بامداد بر پا خواهد بود . زيرا اين شب عروسى نوهء تيمور بود با دخترى كه او نيز از خويشان تيمورست . چون دانستيم كه اين سور و سرور همهء شب ادامه مىيابد و معلوم شد كه بعضى بدلخواه خويش رفتهاند ، ما نيز اعليحضرت و همسرانش و شاهزاده خانمها را بجاى گذاشتيم تا همچنان بشادى آن جشن عروسى سرگرم باشند و به خانه بازگشتيم . روز پنجشنبهء شانزدهم اكتبر اعليحضرت سور ديگرى بر پا كرد كه ما سفيران را نيز به آن خواند . اين بزم در يكى از آن حصارها بر پا ميشد . اين حصار بسيار زيبا بود چادرى كه در زير آن نشسته بوديم از آن گونه چادرهايى بود كه طناب براى برافراشتن آن به كار نرفته بود . اما چنان كه گفتيم بر تيرهايى
--> ( 1 ) - Guadamacir